|
گذر از معنا
|
|||
|
کودک(انسان) زندگی اش را با چرا؟ اغاز می کند و میزان موفقیت اش در این دنیای خاکی به میزان بها دادن اش به این چرا ها بستگی دارد.
هیچگاه به ناله وضجه انسانی مانند خود گوش کرده ای؟ اشک و اندوه غم زده ای را نظاره کرده ای؟ فریاد و فغان درمانده ای را شنیده ای؟ عجز و نیاز بیچاره ای را دیده ای؟ تنهای تنها تو این لحظه است که چهره ی زشت وکریه غرور و تکبر را می بینی ! می بینی آن هنگام که دماغ مان را با لا می گیریم،به دیگران از بالا نگاه می کنیم و وقتی بنده ی خدا کسی مانند خودمان را پایین تر یا پست تر از خودمان می بینیم می فهمیم که چه قدر کور و تنهاییم و آن وقت است که در بن بست ایستاده ایم و به گمان و خیال خود در قله ایم در حالی که در پایین ترین مرتبه ایستاده ایم و فقط کوریم!! برای همه ی ما چنین لحظاتی وجود داشته که با وجودی درمانده و شکسته با قلبی مالامال از درد با اندوهی ژرف وچشمانی مملوء از اشک تنها گریسته ایم خالی از هر نگاهی که بر ما دوخته شده باشد گریسته ایم چون دردی داشتیم رنجی داشتیم و نیازی نیاز نیاز… احساس نیاز مثل سیلی ما را به خود می آورد و می گوید ببین کی هستی ببین بنده ای بیش نیستی ! ببین هیچی نیستی! آره ببین که محتاجی!غرور چه قدر سریع و دزدانه وارد وجود آدمی میشود ای کاش تو هر لحظه ی زندگی ام بیشتر از آنکه مواظب این بودم که ظاهر و لباس ام چه طور است مواظب این بودم که کی غرور دارد در وجودم نفوذ می کند حالا این جمله ی پروردگار ام را می فهمم که می گوید "خودم بینی ی متکبر را برخاک می مالم" ندیدم که خدا در هیچ مورد دیگر این طور سخن بگوید نمی خواهم فکر کنید مثل فیلسوف ها نشستم و دارم حرف می زنم . نه بیشتر بغض گلویم را گرفته چرا که بارها و بارها بر قله ی خیالی غرور استادم و مانند یاد زهیر هر لحظه در وجودم نفوذ کرده و تنها سیلی خدا باعث شده متوجه حضور اش شوم خورخه لوئیس بورخس مفهوم زهیر را متعلق به سنت اسلامی می داند و حدس می زند در اغاز سده ی هجدهم مطرح شده باشد. زهیر به عربی یعنی بیش از حد تابناک، مرئی، حاضر،چیزی که نمی توان نادیده اش گرفت.چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با ان ار تباط پیدا می کنیم ، کم کم فکر ما را اشغال می کند، تا جایی که نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم.این حال را می توان سلامت یا جنون دانست. فرهنگ نامه ی پدیده های خارق العاده سن فوبر پر, 1953 صفحه ی 69 کتاب زهیر: زهیر: چیزی که وقتی ادم ان را لمس کرد یا دید ، دیگر هرگز از یاد نمی برد...و ان قدر فکرش را اشغال می کند تا او را به جنون بکشاند. زهیر من، تمثیل های شاعرانه یا ادم کور و قطب نما وببروفلان سکه نیست.نامی دارد ونامش ... است.
به راستی زهیر یعنی چه؟ زهیر...
زهیرچیزی است فراتر از عشق . زهیر واژه ای است انقلابی به عظمت و بی انتهایی واژه ی عشق اما واژه ای است تازه ظهور! که اوج و قله ی عرفان غربی را نشان می دهد ومی توان عرفان غربی را همان جریان چهارم حکمت متعالیه ( از عشق زمینی به عشق اسمانی) دانست که به همراه سه جران دیگر(1- از نبوت به امامت 2- ازاصالت ماهیت به اصالت وجود 3- از راه عرفان) همگی به یک مقصد و مقصود منتهی می شوند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارند. این جریان از قرن ها قبل در عرفان شرقی به اوج خود رسیده بود،منظومه هاو داستان های عاشقانه ،عارفانه که در ادبیات فارسی خودمان به زیبا ترین شکل موج می زند گواه ان است و در یک کلام مثنوی معنوی مجموعه ای کامل وجامع از این مسیر است که به گفته ی ادیبان 18 بیت نخست ان یعنی "نی نامه" نقطه یاوج دیبای مثنوی معنوی است. اما باز از دیدگاه من 18 بیت زیبا و دلکش نی نامه در واژه ی زهیر خلاصه شده، این است معجزه ی پائولو کوئیلو که نه تنها مولوی بلکه تمام ادیبان ادبیات زیبا ودلکش و پر گوهر فارسی نتوانستند به ان دست یابند با این وجود این دلیل بر نقص ادبیات و گوهر های زیبا ی جهان ادب نه تنها ما بلکه تمام کشور های با تمدن کهن نیست زیرا اگر مولوی 26 هزار بیت مثنوی کبیر را نسروده بود ،اگر نظامی داستان خسرو و شیرین را در 65 هزار بیت نسرزده بود واگر... چگونه می توانستیم به عظمت جهان عشق و از همه مهم تر این واژه پی ببریم!
زهیر فراتر ازهمه ی ان است که در ادبیات ما آمده بلکه زهیر مانند ستاره ای تابناک در نقطه ی اوج ادبیات تمام ملت ها وجود دارد. زهیر را با یک سوال شفاف تر وپر رنگ تر می کنم! چرا همه ی روایات عاشقانه در تمام ادبیات های غنی جهان یکسان بودند؟ و در همه ی آنها عشق حقیقی در لحظات دوری و فراغ و جدایی به تصویر کشیده شده؟ داستان لیلی و مجنون ،خسرو و شیرین،وامق وعذرا،شیخ صنعان،روما وژولیت ایلیاد وادیسه و... همه وهمه لحظات فراغ ودوری وانتظاررا به تصویر کشیده اند اما چه چیزدرآن لحظات وجود داشته؟چه نیرو؟چه انرژی؟ وچه جوهره ای ؟ آن چیزی جزء زهیر نیست. زهیر چیزی که نمی توان نادیده اش گرفت ، چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با آن ارتباط پیدا می کنیم، کم کم فکر ما را اشغال می کند،تا جایی که نمی توان به چیز دیگری فکر کرد! و در تمام این روایات زهیر در قالب یک شخص ظهور پیدا می کند ونامی بر خود می گیرد جایی نام زهیر لیلی است جای دیگر شیرین و... آری ،عطار ونظامی زودتر به زهیر دست یافتن و حتمأ قبل از آنها هم کسانی بودند که به آن دست یابند اما ناگفته نماند که مولوی توانست به فراتراز زهیرـ زهیر زمینی ـ یعنی الله برسد و آن را به زیبایی در نی نامه به تصویر کشیده ،شاید بتوان نی نامه را نقطه ی اتصال عشق زمینی به عشق آسمانی و تمام مثنوی را مسیری برای بردن انسان قدم به قدم از پائین ترین مراحل این سفر به بالاترین دانست. ولی با این وجود از واژه عشق به واژه ی الله مسیری بس دشوار در پیش است که به قول خواجه شیراز: به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم که گم شد در این ره به رهبری نرسید! اما اینک با ظهور این واژه مسیر چهارم حکمت متعالیه در نقطه ای به نام زهیر می تواند رهروان اش را به مسیر اصلی برگر داند.چه خوب است که نی نامه را بار دیگرزمزمه کنیم:
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد وزن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش...
ای هم وطن حتماَ تو هم این چند روز شنونده آن حادثه هولناک بودی که موجب نابودی و پرپر شدن صد واندی تن از هم میهنان عزیزمان شد و شاید برای لحظه ای هم که شده به ذهن تو هم خطور کرده باشد که ممکن بود تو سرنشین ان هواپیما می بودی و یا اگر هم خودت نه شاید یکی از آشنایان و دوستان و یا شاید عزیزترین فرد زندگیت. آری تمام سرنشینان آن هواپیما عزیزان افراد بسیاری بودند. افرادی که باور نمی کردند که روزبعد آن ها را نخواهند دید و یا حتی دیگر صدایشان را نخواهند شنید و از آن بدتر دیگر حتی جسد آن ها را هم نمی توانند برای آخرین بار ببینند!!! آری این حادثه تلخ بود و قلب تو را به درد آورد قلب تمام کسانی که در این سرزمین زندگی می کنند و اندوه هم وطنشان سینیشان به درد می آید و بعد از شنیدن آن حادثه به سرعت ذهنشان را به سمت خانواده آن مرحومین می رود و برای آن ها از خداوند طلب صبر و شکیبایی می کنند. اما دوست من آیا به راستی این خبر برای تو تازگی داشت؟ مسلماَ نه سالیانی است که توسط همین رسانه ها خبر هایی از این قبیل را شنیدده ایم و یا شاید در صفحه ی حوادث یک با چند روزنامه خوانده ایم که یک اتوبوس از نخبگان کشور در حادثه ای رانندگی جان باختن یک هواپیما مسافرتی حامل چندین تن از حافظان قرآن،المپیادی ها،سرلشکران و سرتیپ ها سقوط کرد و ... آری حادثه ، حادثه است اما نه هر حادثه ای . شاید بتوان گفت که اکثر حوادث رانندگی سطح کشورمان به خاطر سهل انگاری و یا عدم توجه به قوانین رانندگی باشد .ولی آیا منطق و عقل تو، به تو اجازه ی این را می دهد که فکر کنی نابودی بهترین ها سهل انگاری باشد.شاید برای اولین بار و یا دومین باربله،اما برای دهمین بار خیر!!! مخصوصاَ زمانی که از افراد مسئول خواستار توضیح می شوی و پاسخ های کلی و کاملاَ مشابه به پاسخ های قبل می دهند . چرا هیچگاه من و تو در برابر این حوادث واکنش نشان نداریم . شاید من بتوانم پاسخ این سوال را به تو بدهم . آری دوست من زمانی که روبه روی چشم من و تو هم وطن قهرمانمان را بین دو اتوبوس له می کنند و مقامات و مسئولین تنها متحیر به دومین فیلم برداری (چشم در چشم من و تو ) نگاه می کنند و می گویند متأسفیم !! من و تو چه کردیم و یا بهتر بگویم دوستان مطبوعاتی ما چه کردند کسانی که مانند من و تو در قلم به دست گرفتن و نوشتن از طرف من و تو مسئول هستند ؟! و یا آن زمان که چند نوجوان عزیز ایرانیمان به خاطر سرما در سردترین نقطه کشور که دما به زیر 15 درجه می رسد (سرمایی که تو هرگز توان تحمل یک دقیقه اش را هم نداری) در کنار هم کلاسی های دانش پژوه اش همگی به بخاری پناه می برند و آن فاجعه اسفناک رخ داد باز چی گفتیم ؟! و یا از آن تلخ تر آن حادثه ناگوار غرق شدن چند دختر نوجوان عزیزمان در گردش علمی چه؟ آری به این بی اندیش که اگر در یکی از آن حوادث واکنش قاطعانه نشان می دادیم آیا باز این حوادث تکرار می شد ؟؟ و آیا جز این بود که در تمامی آن ها پاسخ همیشگی را به ما دادند سهل انگاری؟! سهل انگاری کی؟چی؟ جز این است که همیشه خواسته اند از داروی تسکین دهنده ی من و تو برای درمان هم استفاده کنند وبا الفاظی از قبیل شهادت در راه علم و دانش ، شهادت در راه مأموریت و حتی پر شدن ظرف عمر و رسیدن اجل، تنها خواستند تا من و تو کمی احساس آسودگی و رهایی از عذاب وجدان کنیم . به راستی آیا به این فکر نمی کنی که بهتر بود من و تو هم مانند آن اروپایی که شاید به هیچ یک ازاین الفاظ اعتقاد ندارد و تنها منتظر پاسخ منطقی از بالاترین مقامی که مسئول است باشیم؟ و مانند آن ها او را مقصر بدانیم ؟! و خیلی جدی و به دور از هر گونه احساسی از آن مسئول خواستار پاسخ منطقی باشم و اگر اثبات شد که این حادثه سهل انگاری بود ذهنمان را متوجه آن فردی که شاید کوچکترین نقش را می داشت نمی کردیم و مانند آن ها بگوییم سهل انگاری فرد زیر دست یعنی سهل انگاری مقام مافوق او و یا بهتر بگویم کوتاهی و عدم لیاقت آن فرد مافوق؟! آری ای دوست شاید اکنون منظور من را فهمیده باشی؟ که ما هرچه می کشیم از خودمان است خودمان با افکارمان با عدم توجهمان با بی تفاوتیمان و یا احساسی برخورد کردنمان باعث وقوع مجدد این حوادث می شویم . آری اگر فریاد ها بلند شود ، اگر جنجال در رسانه ها که منعکس کننده خواسته های مردم هستند بلند شود آن فرد مسئول پشت میز خود تمام بدن اش به لرزه می افتد؟ و شاید برای لحظه ای فکر کند که دیگر او لیاقت پشت آن میز را ندارد و شاید باعث شود که فکر کند تنها او در این حادثه سهل انگاری کرده؟ و نه هیچ شخص دیگر. اما زمانی که من و تو ، بهتر بگویم دوست قلم به دست ما نوشتن در مورد سخنرانی مقام علی رتبه ای در یک مجمع و ... را در مقابل خبر کشته شدن چند هم وطن اش آن هم از بهترین ها را ترجیح میدهد در صفحه اول روزنامه اش چاپ کند دیگر چه توقعی از چه کسی داری؟ اگر آن دوست مطبوعاتی برای چند روز متمادی تنها عکس های آن فجایع را درصفحه اول روزنامه اش چاپ کند و از صحبت های آن مقامات تا زمانی که در پاسخ به آن صحنه ها نباشد چیز دیگر چاپ نکنند.آیا دیگر باز هم اتفاقی مشابه رخ می داد؟ ای هم وطن طرف صحبت من فقط عزیزان قلم به دستمان نیست بلکه همه آنهایی که وظیفه دارند خواسته من و تو را منعکس کنند و وظیفه این را دارند که از مقامات کشوری خواستار پاسخ گویی باشند؟ آری طرف صحبت من آن نماینده مجلس است که اگر یک بار یکی از عزیزان او هم در آن حادثه حضور داشت آیا باز ساکت و آرام بر روی آن صندلی می نشست آری تک تک این نمایندگان این وظیفه بر گردنشان است که پشت آن تریبون مجلس قاطعانه تنها خواستار پاسخ گویی باشند و حتی آن مقام عالی رتبه وزارت مربوطه را استیضاح کنند؟! پس چرا باز سکوت ؟! آیا این سکوت جز این است که نشان دهنده بی تفاوتی من و تو نسبت به مرگ آن عزیزان آن سرمایه ها است؟ اینک که برای چندین بار این حادثه این بار برای دوستان و عزیزان ما در رسانه های گروهی رخ داده شاید من و تو شاهد عکس العملی قوی تر باشیم . این بار قلم به دست بگیرند و پیش گام یک حرکت محکم و استوار باشند!! واقعأ به دنبال چه چیزی در حرکت و جنبشیم و بهتر بگویم برای چه قلم به دست می گیریم و می نویسیم ؟! به راستی دوست من قلم ات برای کی است ؟ و برای چیست ؟؟ می تواند دلایل زیادی داشته باشد امّا آنچه که مهم است و میان ما اتحاد ایجاد می کند این دو وجه است (ایرانی و جوانی ) آری جوان ایرانی قلم به دست می گیرد می نویسد و از گوهری با ارزش در این راه استفاده می کند و آن زبان فارسی است و زبان فارسی که گنجینه ای از تمدن او محسوب می شود و حامل تمدنی کهن و باستانی است که مراحل گوناگونی را در سراسر تاریخ سپری کرده بزرگان و استادان وحکیمان گران قدری بر ارزش آن افزودند و نه تنها بر ارزش زبان فارسی بلکه بر ارزش فرهنگ فارسی و در رشد و تعالی جامعه خویش نقش بسزایی ایفا کردند . امّا دوست من اینک ، اینک که تو قلم به دست گرفتی و می نویسی بدان که چه گوهری در اختیار داری بدان که کلمه ، به کلمه ای که می نویسی در رشد فرهنگ ات می تواند تاثیر بسزایی داشته باشد و تو به عنوان جوان ایرانی قرن 21 حرف های زیادی برای گفتن داری نه تنها برای خودت نه تنها برای دوستان ات و نه تنها برای هم سالان ات بلکه برای تمام فارسی زبانان و برای تمام آن هایی که متعلق به این فزهنگ هستند و به گوهر های اصیل اش می بالند و از کمی ها و کاستی ها اش و نقاط ضعف اش رنج می برند.
مسائلی یا اتفاقات یا حتی لحظاتی در زندگی آدمی است
که انسان برای رسیدن به آن هر روز تلاش می کند ولی
بعضی از آن ها وقتی در زمان خودش اتفاق نیفتد مثل این
می ماند که حتی اتفاق نیفتاده هر چقدر هم که آن اتفاق
مهم باشد باز باید گفت ارزش لحظات در زمان خودشان
مشخص می شود .
|
درباره وبلاگ
الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد.............. ____________________________________ ************ *************************** *****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ****** مدیر وبلاگ : رها آرشیو وبلاگ
خرداد 1391
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشیو كل مطالب پیوندهای روزانه
چیزی نمانده است...
shivi PM 8:25 فراز مسند خورشید سرسو اكالیپتوس چشم سوم خورشید نیمه شب فرا تر از بودن در گلستانه انکیدو لحظه های کاغذی واگویه تا فراموشی نقشه ضد حوا من و نبات و زندگی سگی خلوت نشین علی کوچیکه عرفان،برابری،آزادی وبلاگ گروهی حوا تنها رفیق غم هم کلاسی نسل سومی یاور میهن آسمونی همه پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||